سلام.
دیگه زندگی واسم شده یه ماجرای تکراری... هر چند وقت یکبار دوباره تنها می شم و می فهمم که آدما چقدر تنهان... می فهمم که خدا چقدر آدما رو دوست داره... می فهمم که عاشقی فقط واسه خداست و بس ... نمی دونم ولی الان که دارم فکر می کنم می فهمم که چقدر خوب بود اگه آدما به این فکر می کردن که یکی دیگه هم هست...
اصلا بی خیال... دلم خیلی زود واسه بابام تنگ شده ... رفته شهرستان.... شاید الان توی این سرما بیشتر دلم واسش تنگ شده....

